HAPPY NEW YEAR
2007
۱۰.۱۰.۸۵
۱۹.۸.۸۵
من با توام
من با توام اي رفيق ! با تو!
همراه تو پيش مي نهم گام
در شادي تو شريک هستم
بر جام مي تو مي زنم جام
من با توام اي رفيق !باتو!
ديري است که با توعهدم بستم .
پيوند گذشته هاي پر رنج ،
اينسان به توام نموده نزديک .
هم بند تو بوده ام زماني
در يک قفس سياه و تاريک .
رنجي که تو برده اي ز غولان
بر چهر من است نقش بسته .
زخمي که تو خورده اي ز ديوان
بنگر که به قلب من نشسته !
تو يک نفري ...نه !بيشماري:
هر سو که نظر کنم ،تو هستي!
يک جمع به هم گرفته پيوند ،
يک جبهه ي سخت بي شکستي !
زردي ؟ نه ؟سفيد؟نه ؟ سيه ؟نه !
بالاتري از نژادي و ازرنگ -
تو هرکسي و زهر کجايي ،
من با تو ،تو با مني هماهنگ
سیمین بهبهانی
همراه تو پيش مي نهم گام
در شادي تو شريک هستم
بر جام مي تو مي زنم جام
من با توام اي رفيق !باتو!
ديري است که با توعهدم بستم .
پيوند گذشته هاي پر رنج ،
اينسان به توام نموده نزديک .
هم بند تو بوده ام زماني
در يک قفس سياه و تاريک .
رنجي که تو برده اي ز غولان
بر چهر من است نقش بسته .
زخمي که تو خورده اي ز ديوان
بنگر که به قلب من نشسته !
تو يک نفري ...نه !بيشماري:
هر سو که نظر کنم ،تو هستي!
يک جمع به هم گرفته پيوند ،
يک جبهه ي سخت بي شکستي !
زردي ؟ نه ؟سفيد؟نه ؟ سيه ؟نه !
بالاتري از نژادي و ازرنگ -
تو هرکسي و زهر کجايي ،
من با تو ،تو با مني هماهنگ
سیمین بهبهانی
۱۱.۷.۸۵
۷.۷.۸۵
فاش میگویم و از گفته خود دلـشادم
بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق
کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم
مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض
بـه هوای سر کوی تو برفـت از یادم
نیسـت بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چـه کـنـم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکـب بخـت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چـه طالـع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو بـه مـبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
کـه چرا دل به جگرگوشـه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشـک
ور نـه این سیل دمادم بـبرد بـنیادم
بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق
کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم
مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض
بـه هوای سر کوی تو برفـت از یادم
نیسـت بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چـه کـنـم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکـب بخـت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چـه طالـع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو بـه مـبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
کـه چرا دل به جگرگوشـه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشـک
ور نـه این سیل دمادم بـبرد بـنیادم
۳۱.۶.۸۵
۲۱.۶.۸۵
۲۰.۶.۸۵
۱۸.۶.۸۵
تخت جمشید

تخت جمشید با شکوه ترين مجموعه معماری دوران هخامنشی محسوب می شود و شامل کاخ های با شکوهی است که هر کدام به منظور کاربری خاصی ساخته شده اند. از این کاخ ها می توان به آپادانا، کاخ ملکه، تچر، هدیش یا کاخ اختصاصی خشایار شاه و صد دروازه اشاره کرد. در تخت جمشید که نام واقعی آن پارسه است مراسم عید نوروز و جشن سال نو برپا بوده و همچنین در این بنای منحصر به فرد مراسم ربانی زرتشیان نیز برگزار می شده است. داریوش اول نخستین کاخ های این مجموعه را که خزانه و آپادانا است می سازد و پس از آن به مدت 50 سال تخت جمشید به دست شاهان هخامنشی از جمله خشایار شاه و اردشیر اول کامل می شود. تخت جمشید در سال 518 پیش از میلاد در زمینی به مساحت 125 هزار متر مربع ساخته شده است و در سال 330 قبل از میلاد به دست اسکند مقدونی ویران و به آتش کشیده می شود.
منبع :خبرگزاری میراث فرهنگی
منبع :خبرگزاری میراث فرهنگی
روزها را باانگشتانش می شمرد ؛اما تمام نمی شد
صدای ضجه ماهیها رامیشنیددلش پراز اضطراب نبودن بود وباز،
آن جا بو د.
قفس ماهی رابشکن !
ماهی آب ، نمی خواهد.
تا رهایی ی انگشتان ه شمارش
ویک لیوان آب گوارا !
۱۱.۶.۸۵
گشایش
جای هر چیزی تو دنیا درسته و گله وشکایت منطقی بنظر نمی رسه .انگار موقعش بود که بلاخره گشایش در صفیر زن برای ورود به صفحه داشبورد صورت بگیره .از این بابت خوشحالم .
۳۱.۵.۸۵
صفحۀ بلاگر كه پرسيدي
۲۱.۵.۸۵
اصولا همزمان با اخذ یک تصمیم مهم در زندگی که مطمئنا از بین گزینه های مختلفی کاندید میشه ؛ یه چیزی از اون طرف خط میاد وسط تا برای آخرین بارمارو به خودمون ثابت کنه .البته شیرینی مهمان تازه رسیده انقدری هست که قند رادر دل میزبان آب واورا دچار تردید سازد .راستش نمی دونم تغییرپس از تصمیم در چنین شرایطی وباتوجه به وجود یه واسطهء عسلی و شیرین به همین منظوریه نوع امتحان ثبات قدمه یا چیز دیگه ولی شخصا به دفعات زمانهایی بوده که وقتی یه تصمیم قاطع گرفتم دقیقا در رابطه با اون مورد یه چیزی پیش اومده که هر چند برای دقایقی احساس کنم که دارم درست تصمیم می گیرم یا نه !
موانع همیشه پیش روی تصمیمات بزرگه .
موانع همیشه پیش روی تصمیمات بزرگه .
۱۳.۵.۸۵
کوچ بنفشه ها
ای کاش ..ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک )
یک روز،می توانست
همراه خویش ببرد هرکجا که خواست
در روشنای با ران
در آفتا ب پاک .
محمد رضا شفیعی کدکنی" "
۱۱.۵.۸۵
سکوت
انقدر حرف برای گفتن دارم که نتونم چیزی بنویسم .ازصبح برای مرگ اکبر محمدی ناراحتم .صبح یکی از دوستانم ازم می پرسید که گل محمدی چه شکلیه ومطمئن بودم که دراین رابطه می خواد پست بذاره !راستی این مدل گلها چه شکلیند ک فقط می تونند تو آب زلال دوام بیارند!
۷.۵.۸۵
بازگشت
۶.۵.۸۵
مطلوب
اکنون؛
هیچ شکی نیست که در این عالم مقصودی هست و مطلوبی ،
و کسی هست که این سراپرده جهت او برافراشته اند،
و این باقی تبع و بنده ء وی اند و از بهر وی است این بنا،نه او از بهر این بناست .
خوندن غزلیات شمس بهم آرامش میده ؛ برای من مثل یه کتاب مقدسه !
۳۱.۴.۸۵
درحرکت
قدم که میزنی
گل آلود می شوی.
آب ه در حرکت
ستاره ها را نمی بیند .
قدم که میزنی
تهی می شوی
و باز که می ایستی
رویا می پردازی .
"لورکا "
گل آلود می شوی.
آب ه در حرکت
ستاره ها را نمی بیند .
قدم که میزنی
تهی می شوی
و باز که می ایستی
رویا می پردازی .
"لورکا "
۱۵.۴.۸۵
رها یی
و برای پرنده" رهایی" حرف اول وآخره و برای ما "نتیجه عمل" ..
مهم اینکه وقتی به قفس پرنده نگاه می کنی ، دیگه اونجا نباشه و تو، آماده برای قدم بعدی رو به جلو.
مهم اینکه وقتی به قفس پرنده نگاه می کنی ، دیگه اونجا نباشه و تو، آماده برای قدم بعدی رو به جلو.
۶.۴.۸۵
کاری که مرداب نکرد
وقتی می نویسی، تو خالقی وخالق همیشه عاشقه نه مالک . خالق نیازی به مالکیت نداره ، چشمه همیشه جوشانش روانه و تاجاری نباشه كه نمی تونه سرشار وسرمست بجوشه و بجوشه . کاری که مرداب نکرد و یا به قول استاد عشق مثل آب است که مقداری مشخص ازآن داخل لیوان جای میگیرد، مگر آنکه مقدار بیشتری از آن خارج گردد . زنده باد .
۵.۴.۸۵
۱۳.۲.۸۵
۱۸.۱۲.۸۴
شوخی با جدی فرقی نمی کنه
داشتم از درب سالن پخش فیلم خارج می شدم که بیرون از در دیدم خانمی با نشاط بسیار خانم دوکوهکی رو در آغوش گرفت وگفت : شوخی شوخی جدی جدی شد این عبارت در تحسین برای تلاشهایی بود که برای برگزاری مراسم صورت گرفته بود بیاد تمام تلاشهایی افتادم که وقتی با جد یت دنبال میشن؛ شوخی شوخی جدی هم میشن ضمنا از نمایش خیابانی :همجنان زنده و ایستاده ایم "هم لذت کافی بردم هر حرکت رو به جلویی قابل تحسینه .
8....8
در8 تا 8 شرکت کردم میز گرد وبلا گ نویسان با موضوع سانسور زنان در اینترنت و باحضور خانمها احمدی نیا ، میرزا، دوکوهکی ، نظری و سیفی و آقای نویسنده وبلاگ جادی بسیار صمیمانه برگزارشد دوستان حاضر درجمع نیز راهکارهای پیشنهادی شان را بد ین منظور ابراز می کرد ند حضور آقایان در جمع زنانه ما، مرا بیشتر دلگرم می کرد چون احساس می کنم به مساعدت های بیشتری نیازمندیم چیزی که هر زن موفقی را موفقتر می سازد
۱۷.۱۲.۸۴
مشارکت آبی در 8مارس
همه جیز آبی بود و زلال، به امروز که فکر می کنم احساس می کنم که کسی نمی تونه از خودش ناراضی باشه چه اونایی که توی پارک مورد آزار قرارگرفتند و چه اونایی که توی کارای روزانه شون یه جایی روهر جند کوچیک برا ی ا مروزخالی کردند .از دیروزبه خانمهای زیادی تبریک گفتم، گل خریدم و گل هدیه گرفتم .دیشب تو خونه جشن 8مارس روگرفتیم دلم می خواست دیشب تبریک بزارم ولی از خستگی خوابم برده بود
۱۵.۱۲.۸۴
رویا
همه چیز محشر بود انقدر قشنگ با یه نظم خاصی چیده شده بودکه از تصور بدوربود که بداهست. زندگی ذاتش همینه وتمام قشنگی هاش هم به همین بداهه بود نهای تو هر مسیر شه. با غم بزرگی که وجودداشت هیچ چیز آزار دهنده به نظر نمیرسید حتی دودسیگار به جور صمیمت خاص در بین بود، ازنوع ترو تازش مثل لیمو
۱۴.۱۲.۸۴
خاله سوسکه
خاله سوسک ناقلا آقای موش بلا
این کتاب همون داستان خاله سوسکه خودمونه البته امروزیش زن بیچارهای که بدنبال کار روانه بازار میشه تا بتونه مخارج زندگی خودش و پدر پیرش رو تامین کنه .توی بازار به قصاب و بقال وچقالو..هر کسی که برای کار رو می ندازه به بهونه های واهی دست های ظریف زنونشو از بازارکار کوتاه می کنندو به جاش خیلی محترمانه و صد البته بیشرمانه از او تقاضای ازدواج می کنند. ازدواجی که در پاسخ سوال به این نازبانو، برای تامین آرامش در آینده اش تبدیل می شه به جوابی که در هنگام ناراحتی و مشاجرات حتی کار به استفاده از انواع ابزارآلات و سلاحهای سردو نقره ای مثل ساتور و امثالهم هم میشه و اون که دنبال یه نگاه متفاوت میون همه مردان میگرده انقدری تسلیم نمی شه تابلاخره مرد رویاهاش رو پیدا میکنه در کتاب جدید که با عنوان بالا در بازازعرضه شده خاله سوسکه مرد رویاهاشو توی یکی از غرفه های شهر بازی در هنگام فروش بلیط پیدا میکنه واون هم یه کار دربخش ماشین سواری شهربازی براش مهیا می کنه وخلاصه هم باهم همکار می شن و هم هم خونه و خاله ءامروزی ما دیگه از کسی نمی پرسه که اگه دعواشون بشه اون رو با چی می زنن بلکه ازاونها می پرسه که" در شرایط سخت و ناراحت کننده تو از دلم خبر داری چه فکری توی سرداری " ؟
۹.۱۲.۸۴
۵.۱۲.۸۴
انجمن شاعران مرده

من نورخورم که قوت جانست
روش آموزشی جان کیتینگ، معلم ادبیات فارسی دبیرستان شبانه روزی ولتون که خود نیز روزی جزء فارغ التحصیلان پر افتخار این شبانه روزی بوده هیچ شباهتی به روشهای سنتی مدرسه که سالهای متمادی بنابر چهاراصل: سنت، افتخار،انظباط و سرافرازی بنانهاده شده ندارد او با پیام کارپه دی یم شاگردانش را دعوت برهم زدن چارچوب های کهنه وفرسوده سنتی حاکم بر امور زندگی می کند او با توجه دادن شاگردان به چهره عکس های جوان هایی که شصت هفتاد سال پیش به آن دبیرستان آمده اند واکنون خاک گل های نرگس را بارور می کنند متذکر می شود که آیا آن جوانان تا آخرین فرصت ناچیز زندگی شان را منتظر نماند ند؟ و در تعقیب الهه موفقیت، رو یای کودکی شان را بر باد نداد ند؟ زمزمه آنها برای مااین است:" که تلاش ما درجهت خارق العاده کردن زندگیمان باشد و دم را غنیمت بشماریم". توانایی بیدارکردن حس درونی افراد برای باروری رویاهای شخصی شان ودست یابی به زندگی خودخواسته و چشیدن طعمی شیرین که هیچ گاه حاضر به ترک آن نیستیم، کاری است بس هوشمندانه، که این هنر در نگاه متفاوت آقای کیتینگ به زندگی موج می زندوتمایل دارد که حس آزاد اندیشی این تازه اندیشان را بارور، وبا فرار از تنگ نظری ها وعادت ها و تاثیر پذیری هانوید زندگی ای را دهد که" بی وقفه در تلاش یافتن دیدگاهی نو باشیم" . نوعی نگاه متفاوت به زندگی که نمک آن را ازایستادن روی میزتحریر مدرسه و نگاه از بالا به مسائل می توان دید تا پاره کردن صفحات دیکته شده کتابهایی که مانع ازتعریف ما از محیط پیرامونمان با نگاه خودمان می شود . او موفق می شود که ازبین دانش آموزانی که مستعد باروری رویاهای شخصی شان بودند افرادی را به جلو هدایت کند و به آنان نوع نگاه به زندگی آن گونه که حقیقت دارد نه آن طور که جاریست را نشان دهد.انجمن شاعران مرده انجمنی بود برای مکیدن جوهر حیات که ابزار اولیه آن را خواند ن ویاسرودن شعر تشکیل می داده و خلوت گزیدن کنارمعشوق وگوش سپردن به آوایی که روحشان رابه پروازدرآورد تا خدایان آفریده شوند. و اما ماوا کجاست؟ پسر ها غاررا غنیمت شمردندوآن را ماواگزیدند؛ جایی دورازولتون، پدرهاو مادرهایشان، معلم ودوستان، جایی که می توانستند کسانی باشند که هرگز تصورش را نمی کردند همان جایی که سالها پیش جان کیتینگ و دو ستانش برای بازیافت صدای خود به آن پناه جستند دوری از یآسی خاموش که به نظر ثارو عمر بیشتر انسانها درآن سپری می شود. این استاد پیام آوری بود برای آنانی که شایسته دریافت بودند و در آن محیط خشک و ثقیل میان اربابان مدرسه جایی نداشت. آمده بود تا با نشانی از هستی ودرهم کوبید ن قوانین پست زمینی آنانی را که باید تا ابد یت با "خود ببردآن هنگام که هد ف، راهش را به درستی طی می کند" دیگرنتیجه خیلی مهم نیست انگار که نتیجه، همان پیمودن راه است شاگردان این استاد مهربان همگی در یک راستا قدم برداشتند ولی دیدگاه هرکدام ونوع عملکردشان بود که آنان را تا انتهای داستان از یکدیگر متمایز میساخت حال معلم ادبیات بهای سنگین تقدیم تجربه ای را می پردازد که در هیچ کتاب قانونی نوشته نشده است. او؛ مقصر خودکشی یکی از شاگردان مدرسه شناخته شده و باید مدرسه را و شغلش را ترک کند.سفیری که ازابتدا عزم رفتن داشت، جرمش افشای حقایق سری رموز هستی در راستای آزادی است .جان کیتینگ "سرشار از عاطفه و احساس در آستانه در ایستاده بود و از شاگردانی که همگی برای بدرودی خاموش درکلاس درس روی میزهایشان ایستاده بودند سپاسگزاری می کرد
روش آموزشی جان کیتینگ، معلم ادبیات فارسی دبیرستان شبانه روزی ولتون که خود نیز روزی جزء فارغ التحصیلان پر افتخار این شبانه روزی بوده هیچ شباهتی به روشهای سنتی مدرسه که سالهای متمادی بنابر چهاراصل: سنت، افتخار،انظباط و سرافرازی بنانهاده شده ندارد او با پیام کارپه دی یم شاگردانش را دعوت برهم زدن چارچوب های کهنه وفرسوده سنتی حاکم بر امور زندگی می کند او با توجه دادن شاگردان به چهره عکس های جوان هایی که شصت هفتاد سال پیش به آن دبیرستان آمده اند واکنون خاک گل های نرگس را بارور می کنند متذکر می شود که آیا آن جوانان تا آخرین فرصت ناچیز زندگی شان را منتظر نماند ند؟ و در تعقیب الهه موفقیت، رو یای کودکی شان را بر باد نداد ند؟ زمزمه آنها برای مااین است:" که تلاش ما درجهت خارق العاده کردن زندگیمان باشد و دم را غنیمت بشماریم". توانایی بیدارکردن حس درونی افراد برای باروری رویاهای شخصی شان ودست یابی به زندگی خودخواسته و چشیدن طعمی شیرین که هیچ گاه حاضر به ترک آن نیستیم، کاری است بس هوشمندانه، که این هنر در نگاه متفاوت آقای کیتینگ به زندگی موج می زندوتمایل دارد که حس آزاد اندیشی این تازه اندیشان را بارور، وبا فرار از تنگ نظری ها وعادت ها و تاثیر پذیری هانوید زندگی ای را دهد که" بی وقفه در تلاش یافتن دیدگاهی نو باشیم" . نوعی نگاه متفاوت به زندگی که نمک آن را ازایستادن روی میزتحریر مدرسه و نگاه از بالا به مسائل می توان دید تا پاره کردن صفحات دیکته شده کتابهایی که مانع ازتعریف ما از محیط پیرامونمان با نگاه خودمان می شود . او موفق می شود که ازبین دانش آموزانی که مستعد باروری رویاهای شخصی شان بودند افرادی را به جلو هدایت کند و به آنان نوع نگاه به زندگی آن گونه که حقیقت دارد نه آن طور که جاریست را نشان دهد.انجمن شاعران مرده انجمنی بود برای مکیدن جوهر حیات که ابزار اولیه آن را خواند ن ویاسرودن شعر تشکیل می داده و خلوت گزیدن کنارمعشوق وگوش سپردن به آوایی که روحشان رابه پروازدرآورد تا خدایان آفریده شوند. و اما ماوا کجاست؟ پسر ها غاررا غنیمت شمردندوآن را ماواگزیدند؛ جایی دورازولتون، پدرهاو مادرهایشان، معلم ودوستان، جایی که می توانستند کسانی باشند که هرگز تصورش را نمی کردند همان جایی که سالها پیش جان کیتینگ و دو ستانش برای بازیافت صدای خود به آن پناه جستند دوری از یآسی خاموش که به نظر ثارو عمر بیشتر انسانها درآن سپری می شود. این استاد پیام آوری بود برای آنانی که شایسته دریافت بودند و در آن محیط خشک و ثقیل میان اربابان مدرسه جایی نداشت. آمده بود تا با نشانی از هستی ودرهم کوبید ن قوانین پست زمینی آنانی را که باید تا ابد یت با "خود ببردآن هنگام که هد ف، راهش را به درستی طی می کند" دیگرنتیجه خیلی مهم نیست انگار که نتیجه، همان پیمودن راه است شاگردان این استاد مهربان همگی در یک راستا قدم برداشتند ولی دیدگاه هرکدام ونوع عملکردشان بود که آنان را تا انتهای داستان از یکدیگر متمایز میساخت حال معلم ادبیات بهای سنگین تقدیم تجربه ای را می پردازد که در هیچ کتاب قانونی نوشته نشده است. او؛ مقصر خودکشی یکی از شاگردان مدرسه شناخته شده و باید مدرسه را و شغلش را ترک کند.سفیری که ازابتدا عزم رفتن داشت، جرمش افشای حقایق سری رموز هستی در راستای آزادی است .جان کیتینگ "سرشار از عاطفه و احساس در آستانه در ایستاده بود و از شاگردانی که همگی برای بدرودی خاموش درکلاس درس روی میزهایشان ایستاده بودند سپاسگزاری می کرد
به سیمرغان کوه قاف
۳.۱۲.۸۴
من = تو
یاری دادن ویا تحقیر کردن کد ومش رومیشه قبول کرد ویا تزریق اینکه تو نمی تونی، بلد نیستی، اصلا ضعیفی زورت نمی رسه! حالا من حق تو می خورم، جشماتو می بندم، بعد ش تو باید قبول کنی که کوری! تا اون جای که دیگه واقعا باورت بشه که اصلا توانایی دید ن نداری پس من به جای تو هم می بینم هم هر چیزی که تشخیص دادم برات لازم رو برات انتخاب می کنم و تو فقط یه مصرف کننده صرف باش خوب؛ تو فرقت با من اینکه؛ من قدرت دید ن دارم و تو نداری چون من نمی خوام که تو داشته باشی البته هیچ منتی نیست چون دوستت دارم بهت میگما! چون صلاحت در این اگه بهت نگم راه کدومه و چاه کدوم خوب می افتی و دست وپات اوف می شه! اونوقت بهت می گم دیدی گفتم حالا فهمیدی که چرا باید برای اون چیزی که بین من وتو از روز ازل به طور مساوی تقیسم شده همیشه محتاج من باشی چون این حرفا به تو نیومده تو که هیچ جا یی رو نمی بینی و باورت هم شده که ضعیفی و برای ادامه زندگیت محتاج منی چیکار می خوای بکنی چجوری می خوای روی پای خودت بایستی من قرنهاست که تو رو محتاج خودم نگه داشتم و تو دیگه یادت نمی یاد بازی قایم باشک اون روزی روکه چشم بند سیاه رو بستم روی چشمات تا من برم قایم بشم و تودیگه هیچ وقت خودت روپیدا نکنی ازاون وقت تو شدی ناموس من و من هم بزن بهادر فیگوری تو تا بهت بگم که چقدر ضعیفی و خودم رو بندازم وسط تا ازت دفاع کنم کو چو لو !.آره! حق باتوه جشم بندم رو که می بندم گویی خودم با دستای خودم دررا به روی همه چیز می بندم افکارم عقایدم فردیتم خلاقیتم و.. بعد روزم رو شروع می کنم. مامان هم مهین کارو می کرده و همه مادرا و مادر بزرگامون و نسل به نسل و سینه به سینه بهم سفارش می کنند که دخترا چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن یادشون نره که قبل از هر کاری چشم بند شو ن رو ببند ند که هدیه گرانبهایی از نظام سلطنتی مردسالاره که به بهای از دست رفتن فردیت تمام عیار ما زنان پیشکش شده وما یادمون رفته که به جای حمل این صله گرانبها آن هم توسط خودمان فقط کافیست چشم بندی را که روزی با سیاستی مردانه به چشمها یمان بسته شده امروز دیگر خود آن را نبند یم یا دمان باشد که با بها دادن به هر امری زمینه حضور آن را فراهم میسازیم
۲.۱۲.۸۴
فوتبال

فوتبال
چند سال پیش روبرتو داماتا سخنرانی درخشانی کرد و طی آن توضیح داد که محبوبیت فوتبال که امروز نیز به قوت خودباقیست، میل ذاتی مردم را به قانونمندی، برابری و آزادی بیان می کند."استدلالش هوشمندانه و جالب بود"این تحسین خردمندانه را ماریو بارگاس یوسا به تایید ازاین انسانشناس برزیلی بیان کرده . داماتا ابراز می کند که عموم مردم فوتبال را نماینده جامعه کوچکی می دانند که قوانین ساده و روشنی بر آن حاکم است که همه آن را میفهمند و مراعات می کنند واگر نقض شود، برای عضوگناهکارمجازات فوری درنظر گرفته می شود.زمین بازی فوتبال گذشته ازاینکه زمینه ای عادلانه است ، جایی است مساوت طلب که هرنوع سلیقه شخصی و امتیاز را حذف میکند . در اینجا، در این چمن که خطهای سفید آن را مشخص کرده است، هرکس آن طور که هست ، بنا به مهارتش ، ایثار، ابداع و کارایی اش، ارزیابی می شود. وقتی نوبت به گل زدن و هلهله و سوت تماشاگرمی رسد، نا م،پول و نفوذ هیچ به حساب نمی آید.بعلاوه بازیکن فوتبال تنها شکلی از آزادی را که جامعه به اعضایش می دهد صورتی که از آن جدا نشوند اعمال می کند : یعنی آنچه دلش می خواهد، به شرطی که قواعد مورد پذ یرش همگانی آن را آشکارا منع نکرده باشد. در نهایت همین است که جماعت زیادی را در سراسر جهان به شوق می آورد بسوی زمین بازی می کشاند ، با اشتیاق فراوان پای تلوزیون می نشاند برسر بتهای فوتبال به جنگ و دعوا وامی دارد: همچشمی نهانی،غم غربتی نا آگاهانه برای جهانی که برخلاف جهان فعلی آکنده از بیعدالتی ، نابرابری و فسا د است و در چنگال بی قانونی و خشونت دست و پا می زند، و به جای آن جهانی هماهنگ قانونمند و برابر را پیشنهاد می کند. یوسا این مطالب را روی یک صندلی در نوکامپ، چند دقیقه پیش ازشروع بازی آرژانتین بلژیک که بازیهای جام جهانی درسال 1982راآغاز می کنند نوشته است وبه قول آقای یوسا استتدلالش هوشمندانه و جالب بود













