
من نورخورم که قوت جانست
روش آموزشی جان کیتینگ، معلم ادبیات فارسی دبیرستان شبانه روزی ولتون که خود نیز روزی جزء فارغ التحصیلان پر افتخار این شبانه روزی بوده هیچ شباهتی به روشهای سنتی مدرسه که سالهای متمادی بنابر چهاراصل: سنت، افتخار،انظباط و سرافرازی بنانهاده شده ندارد او با پیام کارپه دی یم شاگردانش را دعوت برهم زدن چارچوب های کهنه وفرسوده سنتی حاکم بر امور زندگی می کند او با توجه دادن شاگردان به چهره عکس های جوان هایی که شصت هفتاد سال پیش به آن دبیرستان آمده اند واکنون خاک گل های نرگس را بارور می کنند متذکر می شود که آیا آن جوانان تا آخرین فرصت ناچیز زندگی شان را منتظر نماند ند؟ و در تعقیب الهه موفقیت، رو یای کودکی شان را بر باد نداد ند؟ زمزمه آنها برای مااین است:" که تلاش ما درجهت خارق العاده کردن زندگیمان باشد و دم را غنیمت بشماریم". توانایی بیدارکردن حس درونی افراد برای باروری رویاهای شخصی شان ودست یابی به زندگی خودخواسته و چشیدن طعمی شیرین که هیچ گاه حاضر به ترک آن نیستیم، کاری است بس هوشمندانه، که این هنر در نگاه متفاوت آقای کیتینگ به زندگی موج می زندوتمایل دارد که حس آزاد اندیشی این تازه اندیشان را بارور، وبا فرار از تنگ نظری ها وعادت ها و تاثیر پذیری هانوید زندگی ای را دهد که" بی وقفه در تلاش یافتن دیدگاهی نو باشیم" . نوعی نگاه متفاوت به زندگی که نمک آن را ازایستادن روی میزتحریر مدرسه و نگاه از بالا به مسائل می توان دید تا پاره کردن صفحات دیکته شده کتابهایی که مانع ازتعریف ما از محیط پیرامونمان با نگاه خودمان می شود . او موفق می شود که ازبین دانش آموزانی که مستعد باروری رویاهای شخصی شان بودند افرادی را به جلو هدایت کند و به آنان نوع نگاه به زندگی آن گونه که حقیقت دارد نه آن طور که جاریست را نشان دهد.انجمن شاعران مرده انجمنی بود برای مکیدن جوهر حیات که ابزار اولیه آن را خواند ن ویاسرودن شعر تشکیل می داده و خلوت گزیدن کنارمعشوق وگوش سپردن به آوایی که روحشان رابه پروازدرآورد تا خدایان آفریده شوند. و اما ماوا کجاست؟ پسر ها غاررا غنیمت شمردندوآن را ماواگزیدند؛ جایی دورازولتون، پدرهاو مادرهایشان، معلم ودوستان، جایی که می توانستند کسانی باشند که هرگز تصورش را نمی کردند همان جایی که سالها پیش جان کیتینگ و دو ستانش برای بازیافت صدای خود به آن پناه جستند دوری از یآسی خاموش که به نظر ثارو عمر بیشتر انسانها درآن سپری می شود. این استاد پیام آوری بود برای آنانی که شایسته دریافت بودند و در آن محیط خشک و ثقیل میان اربابان مدرسه جایی نداشت. آمده بود تا با نشانی از هستی ودرهم کوبید ن قوانین پست زمینی آنانی را که باید تا ابد یت با "خود ببردآن هنگام که هد ف، راهش را به درستی طی می کند" دیگرنتیجه خیلی مهم نیست انگار که نتیجه، همان پیمودن راه است شاگردان این استاد مهربان همگی در یک راستا قدم برداشتند ولی دیدگاه هرکدام ونوع عملکردشان بود که آنان را تا انتهای داستان از یکدیگر متمایز میساخت حال معلم ادبیات بهای سنگین تقدیم تجربه ای را می پردازد که در هیچ کتاب قانونی نوشته نشده است. او؛ مقصر خودکشی یکی از شاگردان مدرسه شناخته شده و باید مدرسه را و شغلش را ترک کند.سفیری که ازابتدا عزم رفتن داشت، جرمش افشای حقایق سری رموز هستی در راستای آزادی است .جان کیتینگ "سرشار از عاطفه و احساس در آستانه در ایستاده بود و از شاگردانی که همگی برای بدرودی خاموش درکلاس درس روی میزهایشان ایستاده بودند سپاسگزاری می کرد
به سیمرغان کوه قاف