۹.۱۲.۸۴

تریبون آزاد



خودم را به تو و تو را به او می سپارم


آمین

۵.۱۲.۸۴

انجمن شاعران مرده


من نورخورم که قوت جانست
روش آموزشی جان کیتینگ، معلم ادبیات فارسی دبیرستان شبانه روزی ولتون که خود نیز روزی جزء فارغ التحصیلان پر افتخار این شبانه روزی بوده هیچ شباهتی به روشهای سنتی مدرسه که سالهای متمادی بنابر چهاراصل: سنت، افتخار،انظباط و سرافرازی بنانهاده شده ندارد او با پیام کارپه دی یم شاگردانش را دعوت برهم زدن چارچوب های کهنه وفرسوده سنتی حاکم بر امور زندگی می کند او با توجه دادن شاگردان به چهره عکس های جوان هایی که شصت هفتاد سال پیش به آن دبیرستان آمده اند واکنون خاک گل های نرگس را بارور می کنند متذکر می شود که آیا آن جوانان تا آخرین فرصت ناچیز زندگی شان را منتظر نماند ند؟ و در تعقیب الهه موفقیت، رو یای کودکی شان را بر باد نداد ند؟ زمزمه آنها برای مااین است:" که تلاش ما درجهت خارق العاده کردن زندگیمان باشد و دم را غنیمت بشماریم". توانایی بیدارکردن حس درونی افراد برای باروری رویاهای شخصی شان ودست یابی به زندگی خودخواسته و چشیدن طعمی شیرین که هیچ گاه حاضر به ترک آن نیستیم، کاری است بس هوشمندانه، که این هنر در نگاه متفاوت آقای کیتینگ به زندگی موج می زندوتمایل دارد که حس آزاد اندیشی این تازه اندیشان را بارور، وبا فرار از تنگ نظری ها وعادت ها و تاثیر پذیری هانوید زندگی ای را دهد که" بی وقفه در تلاش یافتن دیدگاهی نو باشیم" . نوعی نگاه متفاوت به زندگی که نمک آن را ازایستادن روی میزتحریر مدرسه و نگاه از بالا به مسائل می توان دید تا پاره کردن صفحات دیکته شده کتابهایی که مانع ازتعریف ما از محیط پیرامونمان با نگاه خودمان می شود . او موفق می شود که ازبین دانش آموزانی که مستعد باروری رویاهای شخصی شان بودند افرادی را به جلو هدایت کند و به آنان نوع نگاه به زندگی آن گونه که حقیقت دارد نه آن طور که جاریست را نشان دهد.انجمن شاعران مرده انجمنی بود برای مکیدن جوهر حیات که ابزار اولیه آن را خواند ن ویاسرودن شعر تشکیل می داده و خلوت گزیدن کنارمعشوق وگوش سپردن به آوایی که روحشان رابه پروازدرآورد تا خدایان آفریده شوند. و اما ماوا کجاست؟ پسر ها غاررا غنیمت شمردندوآن را ماواگزیدند؛ جایی دورازولتون، پدرهاو مادرهایشان، معلم ودوستان، جایی که می توانستند کسانی باشند که هرگز تصورش را نمی کردند همان جایی که سالها پیش جان کیتینگ و دو ستانش برای بازیافت صدای خود به آن پناه جستند دوری از یآسی خاموش که به نظر ثارو عمر بیشتر انسانها درآن سپری می شود. این استاد پیام آوری بود برای آنانی که شایسته دریافت بودند و در آن محیط خشک و ثقیل میان اربابان مدرسه جایی نداشت. آمده بود تا با نشانی از هستی ودرهم کوبید ن قوانین پست زمینی آنانی را که باید تا ابد یت با "خود ببردآن هنگام که هد ف، راهش را به درستی طی می کند" دیگرنتیجه خیلی مهم نیست انگار که نتیجه، همان پیمودن راه است شاگردان این استاد مهربان همگی در یک راستا قدم برداشتند ولی دیدگاه هرکدام ونوع عملکردشان بود که آنان را تا انتهای داستان از یکدیگر متمایز میساخت حال معلم ادبیات بهای سنگین تقدیم تجربه ای را می پردازد که در هیچ کتاب قانونی نوشته نشده است. او؛ مقصر خودکشی یکی از شاگردان مدرسه شناخته شده و باید مدرسه را و شغلش را ترک کند.سفیری که ازابتدا عزم رفتن داشت، جرمش افشای حقایق سری رموز هستی در راستای آزادی است .جان کیتینگ "سرشار از عاطفه و احساس در آستانه در ایستاده بود و از شاگردانی که همگی برای بدرودی خاموش درکلاس درس روی میزهایشان ایستاده بودند سپاسگزاری می کرد
به سیمرغان کوه قاف

۳.۱۲.۸۴

من = تو

! چشم بند ها را بایدبرداشت
یاری دادن ویا تحقیر کردن کد ومش رومیشه قبول کرد ویا تزریق اینکه تو نمی تونی، بلد نیستی، اصلا ضعیفی زورت نمی رسه! حالا من حق تو می خورم، جشماتو می بندم، بعد ش تو باید قبول کنی که کوری! تا اون جای که دیگه واقعا باورت بشه که اصلا توانایی دید ن نداری پس من به جای تو هم می بینم هم هر چیزی که تشخیص دادم برات لازم رو برات انتخاب می کنم و تو فقط یه مصرف کننده صرف باش خوب؛ تو فرقت با من اینکه؛ من قدرت دید ن دارم و تو نداری چون من نمی خوام که تو داشته باشی البته هیچ منتی نیست چون دوستت دارم بهت میگما! چون صلاحت در این اگه بهت نگم راه کدومه و چاه کدوم خوب می افتی و دست وپات اوف می شه! اونوقت بهت می گم دیدی گفتم حالا فهمیدی که چرا باید برای اون چیزی که بین من وتو از روز ازل به طور مساوی تقیسم شده همیشه محتاج من باشی چون این حرفا به تو نیومده تو که هیچ جا یی رو نمی بینی و باورت هم شده که ضعیفی و برای ادامه زندگیت محتاج منی چیکار می خوای بکنی چجوری می خوای روی پای خودت بایستی من قرنهاست که تو رو محتاج خودم نگه داشتم و تو دیگه یادت نمی یاد بازی قایم باشک اون روزی روکه چشم بند سیاه رو بستم روی چشمات تا من برم قایم بشم و تودیگه هیچ وقت خودت روپیدا نکنی ازاون وقت تو شدی ناموس من و من هم بزن بهادر فیگوری تو تا بهت بگم که چقدر ضعیفی و خودم رو بندازم وسط تا ازت دفاع کنم کو چو لو !.آره! حق باتوه جشم بندم رو که می بندم گویی خودم با دستای خودم دررا به روی همه چیز می بندم افکارم عقایدم فردیتم خلاقیتم و.. بعد روزم رو شروع می کنم. مامان هم مهین کارو می کرده و همه مادرا و مادر بزرگامون و نسل به نسل و سینه به سینه بهم سفارش می کنند که دخترا چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن یادشون نره که قبل از هر کاری چشم بند شو ن رو ببند ند که هدیه گرانبهایی از نظام سلطنتی مردسالاره که به بهای از دست رفتن فردیت تمام عیار ما زنان پیشکش شده وما یادمون رفته که به جای حمل این صله گرانبها آن هم توسط خودمان فقط کافیست چشم بندی را که روزی با سیاستی مردانه به چشمها یمان بسته شده امروز دیگر خود آن را نبند یم یا دمان باشد که با بها دادن به هر امری زمینه حضور آن را فراهم میسازیم

۲.۱۲.۸۴

فوتبال



فوتبال
چند سال پیش روبرتو داماتا سخنرانی درخشانی کرد و طی آن توضیح داد که محبوبیت فوتبال که امروز نیز به قوت خودباقیست، میل ذاتی مردم را به قانونمندی، برابری و آزادی بیان می کند."استدلالش هوشمندانه و جالب بود"این تحسین خردمندانه را ماریو بارگاس یوسا به تایید ازاین انسانشناس برزیلی بیان کرده . داماتا ابراز می کند که عموم مردم فوتبال را نماینده جامعه کوچکی می دانند که قوانین ساده و روشنی بر آن حاکم است که همه آن را میفهمند و مراعات می کنند واگر نقض شود، برای عضوگناهکارمجازات فوری درنظر گرفته می شود.زمین بازی فوتبال گذشته ازاینکه زمینه ای عادلانه است ، جایی است مساوت طلب که هرنوع سلیقه شخصی و امتیاز را حذف میکند . در اینجا، در این چمن که خطهای سفید آن را مشخص کرده است، هرکس آن طور که هست ، بنا به مهارتش ، ایثار، ابداع و کارایی اش، ارزیابی می شود. وقتی نوبت به گل زدن و هلهله و سوت تماشاگرمی رسد، نا م،پول و نفوذ هیچ به حساب نمی آید.بعلاوه بازیکن فوتبال تنها شکلی از آزادی را که جامعه به اعضایش می دهد صورتی که از آن جدا نشوند اعمال می کند : یعنی آنچه دلش می خواهد، به شرطی که قواعد مورد پذ یرش همگانی آن را آشکارا منع نکرده باشد. در نهایت همین است که جماعت زیادی را در سراسر جهان به شوق می آورد بسوی زمین بازی می کشاند ، با اشتیاق فراوان پای تلوزیون می نشاند برسر بتهای فوتبال به جنگ و دعوا وامی دارد: همچشمی نهانی،غم غربتی نا آگاهانه برای جهانی که برخلاف جهان فعلی آکنده از بیعدالتی ، نابرابری و فسا د است و در چنگال بی قانونی و خشونت دست و پا می زند، و به جای آن جهانی هماهنگ قانونمند و برابر را پیشنهاد می کند. یوسا این مطالب را روی یک صندلی در نوکامپ، چند دقیقه پیش ازشروع بازی آرژانتین بلژیک که بازیهای جام جهانی درسال 1982راآغاز می کنند نوشته است وبه قول آقای یوسا استتدلالش هوشمندانه و جالب بود

۲۹.۱۱.۸۴

تولد یعنی زندگی دوباره یه شروع خوب وبهتربرای هرچیز یه مکمل برای رسیدن به اهداف، شایدهم یه بهونه عالی برای رسیدن به تکامل وهرلحظه وهرلحظه همچنان تولدی دیگر وتکاملی، پس امروزراجشن میگیریم؛ تولد توراونورافشانی تمامی خورشیدهای دیگر
صفیرم تولدت مبارک

صفير

بال بگشا و صفير از شجر طوبي زن