۳.۱۲.۸۴

من = تو

! چشم بند ها را بایدبرداشت
یاری دادن ویا تحقیر کردن کد ومش رومیشه قبول کرد ویا تزریق اینکه تو نمی تونی، بلد نیستی، اصلا ضعیفی زورت نمی رسه! حالا من حق تو می خورم، جشماتو می بندم، بعد ش تو باید قبول کنی که کوری! تا اون جای که دیگه واقعا باورت بشه که اصلا توانایی دید ن نداری پس من به جای تو هم می بینم هم هر چیزی که تشخیص دادم برات لازم رو برات انتخاب می کنم و تو فقط یه مصرف کننده صرف باش خوب؛ تو فرقت با من اینکه؛ من قدرت دید ن دارم و تو نداری چون من نمی خوام که تو داشته باشی البته هیچ منتی نیست چون دوستت دارم بهت میگما! چون صلاحت در این اگه بهت نگم راه کدومه و چاه کدوم خوب می افتی و دست وپات اوف می شه! اونوقت بهت می گم دیدی گفتم حالا فهمیدی که چرا باید برای اون چیزی که بین من وتو از روز ازل به طور مساوی تقیسم شده همیشه محتاج من باشی چون این حرفا به تو نیومده تو که هیچ جا یی رو نمی بینی و باورت هم شده که ضعیفی و برای ادامه زندگیت محتاج منی چیکار می خوای بکنی چجوری می خوای روی پای خودت بایستی من قرنهاست که تو رو محتاج خودم نگه داشتم و تو دیگه یادت نمی یاد بازی قایم باشک اون روزی روکه چشم بند سیاه رو بستم روی چشمات تا من برم قایم بشم و تودیگه هیچ وقت خودت روپیدا نکنی ازاون وقت تو شدی ناموس من و من هم بزن بهادر فیگوری تو تا بهت بگم که چقدر ضعیفی و خودم رو بندازم وسط تا ازت دفاع کنم کو چو لو !.آره! حق باتوه جشم بندم رو که می بندم گویی خودم با دستای خودم دررا به روی همه چیز می بندم افکارم عقایدم فردیتم خلاقیتم و.. بعد روزم رو شروع می کنم. مامان هم مهین کارو می کرده و همه مادرا و مادر بزرگامون و نسل به نسل و سینه به سینه بهم سفارش می کنند که دخترا چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن یادشون نره که قبل از هر کاری چشم بند شو ن رو ببند ند که هدیه گرانبهایی از نظام سلطنتی مردسالاره که به بهای از دست رفتن فردیت تمام عیار ما زنان پیشکش شده وما یادمون رفته که به جای حمل این صله گرانبها آن هم توسط خودمان فقط کافیست چشم بندی را که روزی با سیاستی مردانه به چشمها یمان بسته شده امروز دیگر خود آن را نبند یم یا دمان باشد که با بها دادن به هر امری زمینه حضور آن را فراهم میسازیم

0 نظرات: