داشتم از درب سالن پخش فیلم خارج می شدم که بیرون از در دیدم خانمی با نشاط بسیار خانم دوکوهکی رو در آغوش گرفت وگفت : شوخی شوخی جدی جدی شد این عبارت در تحسین برای تلاشهایی بود که برای برگزاری مراسم صورت گرفته بود بیاد تمام تلاشهایی افتادم که وقتی با جد یت دنبال میشن؛ شوخی شوخی جدی هم میشن ضمنا از نمایش خیابانی :همجنان زنده و ایستاده ایم "هم لذت کافی بردم هر حرکت رو به جلویی قابل تحسینه .
۱۸.۱۲.۸۴
8....8
در8 تا 8 شرکت کردم میز گرد وبلا گ نویسان با موضوع سانسور زنان در اینترنت و باحضور خانمها احمدی نیا ، میرزا، دوکوهکی ، نظری و سیفی و آقای نویسنده وبلاگ جادی بسیار صمیمانه برگزارشد دوستان حاضر درجمع نیز راهکارهای پیشنهادی شان را بد ین منظور ابراز می کرد ند حضور آقایان در جمع زنانه ما، مرا بیشتر دلگرم می کرد چون احساس می کنم به مساعدت های بیشتری نیازمندیم چیزی که هر زن موفقی را موفقتر می سازد
۱۷.۱۲.۸۴
مشارکت آبی در 8مارس
همه جیز آبی بود و زلال، به امروز که فکر می کنم احساس می کنم که کسی نمی تونه از خودش ناراضی باشه چه اونایی که توی پارک مورد آزار قرارگرفتند و چه اونایی که توی کارای روزانه شون یه جایی روهر جند کوچیک برا ی ا مروزخالی کردند .از دیروزبه خانمهای زیادی تبریک گفتم، گل خریدم و گل هدیه گرفتم .دیشب تو خونه جشن 8مارس روگرفتیم دلم می خواست دیشب تبریک بزارم ولی از خستگی خوابم برده بود
۱۵.۱۲.۸۴
رویا
همه چیز محشر بود انقدر قشنگ با یه نظم خاصی چیده شده بودکه از تصور بدوربود که بداهست. زندگی ذاتش همینه وتمام قشنگی هاش هم به همین بداهه بود نهای تو هر مسیر شه. با غم بزرگی که وجودداشت هیچ چیز آزار دهنده به نظر نمیرسید حتی دودسیگار به جور صمیمت خاص در بین بود، ازنوع ترو تازش مثل لیمو
۱۴.۱۲.۸۴
خاله سوسکه
خاله سوسک ناقلا آقای موش بلا
این کتاب همون داستان خاله سوسکه خودمونه البته امروزیش زن بیچارهای که بدنبال کار روانه بازار میشه تا بتونه مخارج زندگی خودش و پدر پیرش رو تامین کنه .توی بازار به قصاب و بقال وچقالو..هر کسی که برای کار رو می ندازه به بهونه های واهی دست های ظریف زنونشو از بازارکار کوتاه می کنندو به جاش خیلی محترمانه و صد البته بیشرمانه از او تقاضای ازدواج می کنند. ازدواجی که در پاسخ سوال به این نازبانو، برای تامین آرامش در آینده اش تبدیل می شه به جوابی که در هنگام ناراحتی و مشاجرات حتی کار به استفاده از انواع ابزارآلات و سلاحهای سردو نقره ای مثل ساتور و امثالهم هم میشه و اون که دنبال یه نگاه متفاوت میون همه مردان میگرده انقدری تسلیم نمی شه تابلاخره مرد رویاهاش رو پیدا میکنه در کتاب جدید که با عنوان بالا در بازازعرضه شده خاله سوسکه مرد رویاهاشو توی یکی از غرفه های شهر بازی در هنگام فروش بلیط پیدا میکنه واون هم یه کار دربخش ماشین سواری شهربازی براش مهیا می کنه وخلاصه هم باهم همکار می شن و هم هم خونه و خاله ءامروزی ما دیگه از کسی نمی پرسه که اگه دعواشون بشه اون رو با چی می زنن بلکه ازاونها می پرسه که" در شرایط سخت و ناراحت کننده تو از دلم خبر داری چه فکری توی سرداری " ؟
