خاله سوسک ناقلا آقای موش بلا
این کتاب همون داستان خاله سوسکه خودمونه البته امروزیش زن بیچارهای که بدنبال کار روانه بازار میشه تا بتونه مخارج زندگی خودش و پدر پیرش رو تامین کنه .توی بازار به قصاب و بقال وچقالو..هر کسی که برای کار رو می ندازه به بهونه های واهی دست های ظریف زنونشو از بازارکار کوتاه می کنندو به جاش خیلی محترمانه و صد البته بیشرمانه از او تقاضای ازدواج می کنند. ازدواجی که در پاسخ سوال به این نازبانو، برای تامین آرامش در آینده اش تبدیل می شه به جوابی که در هنگام ناراحتی و مشاجرات حتی کار به استفاده از انواع ابزارآلات و سلاحهای سردو نقره ای مثل ساتور و امثالهم هم میشه و اون که دنبال یه نگاه متفاوت میون همه مردان میگرده انقدری تسلیم نمی شه تابلاخره مرد رویاهاش رو پیدا میکنه در کتاب جدید که با عنوان بالا در بازازعرضه شده خاله سوسکه مرد رویاهاشو توی یکی از غرفه های شهر بازی در هنگام فروش بلیط پیدا میکنه واون هم یه کار دربخش ماشین سواری شهربازی براش مهیا می کنه وخلاصه هم باهم همکار می شن و هم هم خونه و خاله ءامروزی ما دیگه از کسی نمی پرسه که اگه دعواشون بشه اون رو با چی می زنن بلکه ازاونها می پرسه که" در شرایط سخت و ناراحت کننده تو از دلم خبر داری چه فکری توی سرداری " ؟

0 نظرات:
ارسال یک نظر