۴.۳.۸۶

پیدا وپنهان

تاحالا هیچ وقت توی زندگیم مزهءشیرین پیداکردن رو تا این حد خوشمزه حس نکرده بودم. نزدیک به یک هفته، شایدم ده روزی بود که یک سری از مهمترین مدارک مرتبط با کارم رو پیدا نمی کردم وموظف بودم اوراق مربوطه را به شعبات بالاتر تحویل دهم . پیدانشدنش زیان بسیار بالای مالی و دردسرهای خاص خودشو داشت. تا حالا سابقه نداشته که من چیزی رو گم کنم یا سهل انگاری در این گونه موارد ازمن سر زده باشه ولی همینطوردنبال دلیل یا بهتر بگم درس این قضیه پیش اومده در زندگی خودم بودم. چشمتون روز بد نبینه چقدر این یه هفته به من سخت گذشت چون هنوز که هنوزه به مراتب بالا اطلاع نداده بودم که مدارک رو پیدا نمی کنم ولی همچنان پویا باتوکل به خدا، مشغول گشتن از این طرف به اون طرف بودم و نهایتا روز شنبه باید مراتب رو اعلام می کردم .دیروز به خیلی جاها سر زدم توی خونه و هرجایی که احتمال می دادم اون جاها باشه رو دیدم ولی نبود دیگه هیچ امیدی برام نمونده بود و با هرکدوم از دوستان که همکلام می شدم در خواست همراهی معنوی و مشایعت در این امر رو داشتم و به قولی "دعاکنین پیدا بشه "!
نزدیکای صبح با ناراحتی تمام خوابیدم و صبح با صدای مادرم که درب اتاقم رو میزد بیدارشدم. خوابالوده در را برویش باز کردم و چه بازکردنی !این درها بودندکه به سوی من بازشده بودند. به مادرم نگاه کردم و به چشمای پر از شعفش و بسته مدارکم که در دستش بود . فقط می دونم که شادی غیر قابل کنترلی داشتم. مادرم رو بارها وبارها در آغوش گرفتم وبوسیدم واز فرط خوشحالی بهش گفتم من اون دستگاه میوه خشک کنی رو که دوست داشتی رو برات می خرم.مامان که با دیدن شعف بسیار زیاد من چشماش پرشده بود می گفت :شادی تو می خواستم که دیدم . مامان، که خیلی کم منو این گونه شاد، دیده بود می دونست که پیداشدن اونا توی خونه چقدر برام با ارزشه ،اونم در یه جای امن. من به دلایل کاری می تونم مدارکم رو حمل کنم یا با خودم به خونه بیارم واین اولین باری نبود که من اونا رو به خونه آورده بودم فقط انگار قرار بوده من اونا رو نبینم و در زندگیم تجربه شیرین ،داشتن پس از طلب کردن روتجربه کنم وبه یاد داشته باشم الان هم خیلی سخت نیست که دلیل آپ نشدنم در این چند روزه رو بشه حدس زد. امروز داشتم به فلسفه پیدا و پنهان فکر می کردم و اینکه چیزهایی هستند و وجود دارن ولی ما اونا رو نمی بینیم یا سعی برای داشتن و یافتن آنها نمی کنیم.که اگه طالب باشیم حتما پیداشون می کنیم چون هستند و وجود دارند فقط ما از وجود آنها غافیلیم و مهمتر اینکه نکنه ،مایه روزی تحت هر شرایطی خودمان و راهمان را گم کنیم وواقعاچه تضمینی می تونه وجود داشته باشه که پس از هر گم شدنی پیدا شدنی هم وجود داشته باشه ؟
من که الان بسیار مسرورم و شاکر.

۲۱.۲.۸۶

دو2 تا =

هر بار که احساس می کنم اربابان طریقت هدف تازه ای را نشانه می روند دلم می گیرد. می خواهم نفس تازه کنم ؛ شش هایم را آماده ء بلعیدن می کنم چیزی از هوا گیرم نمی آید. قلبم به درد آمده دلم می خواهد برای اکثریت زنانی چون خود کاری کنم بلند بلند فکر می کنم:
تمام روزها را در خانه می مانم
بیرون نمی روم
از وطن خارج شوم
بیرون می روم...
وهمچنان فکر می کنم .چه باید کرد؟
نگاهی به مانتو؛ روسری ؛ وکیف آرایشی
مانتو را بر تن می کنم
به سادگی اش خیره می شوم
درونم ناآرام است ونگاهم
به تابلوی درون اتاق
" with out limit"خیره می شوم
پرتره ء زنی با مفهوم کامل آزادی
یک لحظه به یاد می آورم که دیر شده
با نیم ساعت تاخیر کاری
یاد آن دوست که دیروزش گفت :
"یادت باشد ای عزیز به اندازه ء قد مانتو ات "...
آه سردی می کشم
باید بروم
برای نان باید بروم
و من به جرم بودن؛ آنچنان که آنان خواهند باید بروم
مادر با لبخند!
نگاه زنانه ام را به نگاه زنانه اش می دوزم
به او می گویم که چقدر دوستش دارم "با لبخند "
ساده ام
ساده پوشیده ام
چونانکه همیشه .
نگاه نگران مادررا دنبال می کنم
پری ام !مراقب باش که درشهر..
در تمام مدت راه به زنان خیره میشوم به لبا سهایشان و پوششها .و فقط یک چیز به سرعت از فضای ذهنم عبور می کند میوه ء درخت حاصل از مسائلی که در حیطه ء ممنوعیت و محدودیت رشد می کنند؛ در جنگل است یا بیابان؟

۱۴.۲.۸۶

باور نمی کنم ...


این آهنگ زیبا رو باصدای احسان خواجه امیری بشنوید بانامه " باور نمی کنم ".شاید شما هم دوست داشته باشید. من زیاد تلوزیون تماشا نمی کنم ولی وقتی این آهنگ از دور به گوشم خورد کنجکاو شدم وپیداش کردم .طرفداران سریال پول کثیف حتما باید درتیتراژ پایا نییه فیلم شنیده باشن.اینم لینکه صفحه دانلود

۱۱.۲.۸۶

َ AM 3:19

با آخرین نفسهایم ؛ خاطرات لوئیس بونوئل رو در دست دارم . بنظرم مطالبه کتاب بسیار جامع می یاد یه جورایی جزء کتابهای جامع , برای سرفصل قراردادن در زندگی. بونوئل برجسته ترین نماینده مکتب سورئالیسم در عرصه ء هنر سینما درباره خاطراتش در این کتاب می گه :" از آنجا که مورخ نیستم به هیچ کتاب و یاد داشتی مراجع نکرده ام تصویری که ارائه داده ام در هر حال از آن خود من است ؛ با دانسته ها و تر دید هایم , تکرارها و خطاهایم , حقیقت هاودروغهایم , ودر یک کلمه : باتمام حافظه ام".
وقتی کتاب برای خوندن بدستم سپرده شد دیدم که چاپ اول کتابه سال 1371پشت کتابه قرمز رنگ , یه برچسب 1000تومنی داره وبسیار مرتب مونده.مردم عادت دارن کتابای مقدسه شون رو در بهترین و برازنده ترین مکان نگهداری می کنن؛اینم ازاوناس .

کامل که خوندمش بازم می نویسم... .

۹.۲.۸۶

54 سالگیه بابا

مراسم تولد 54 سالگیه بابا رو هم برگزار کردیم. درخانه ما یکی از حیاتی‌ترين مسائل، اهمیت دادن به رسوم اینچنینی‌ست که ازجمله برگزاری مراسم تولد، آن هم به شکل غیررسمی وخانگی از مهم‌ترین‌ها محسوب میشه. به نظر من، نیت درونی افراد کارسازترین حربه برای خوشنودکردنه همدیگه‌ست. به قولی فقط باید بخوایم. راستش وقتی دیدم خواهرم با دوتا بچه هاش با بادبادکای رنگی وکیک وکلاه بوقی و شمع های فشفشه‌ای وارد خونه‌ای شده بودند که مامان با سلیقه فراوان به بمناسبت تولد بابابزرگ کاملا مرتب کرده بود و روی میزهای کوچیک و بزرگ میوه و شیرینی و خوردنی‌های دیگه گذاشته بود، دوباره این حس درمن تقویت شد که چقدر راه رسیدن به خوشی ها کوتاهه و ما فقط باید حسشو از دل بگذرونیم. همه چیز ساده بود و معنی دار. خلاصه چه شبی شد "جای شما خالی " برای شام پیتزای بسیار خوشمزه ای رو مهمون بابا بودیم و اگه امکانش برام بود از فیلم کوچیکی که ازش گرفته بودیم حداقل چند تا عکس میگذاشتم تا ببینید که چشمایی که در سن 54سالگی به شمع های تولدش خیره میشه و نفسی که درسینه حبس میشه تا دوباره و دوباره با تمام توان نثار تمام شمع‌های چیده شده به اندازه تموم عمرش بشه چقدر زیباست! " مثل موهای سر بابا سفید ".

۷.۲.۸۶

مهلتی بایست تا...

بیشتر از یکساله که من این جا در بلاگرهستم ونکته شاخصه وبلاگم خاموشی در قسمت بلاگ رولینگم بوده که با دعوت دوستانی به صفیر زن آن را منورخواهم ساخت . فکرهای متعددی برای انتخاب وبلاگ جدید ویاجابجای آن وتغییر نام و موارد دیگری از سرم گذشت و نتیجه برآن شد که من پویا
تر از گذشته هستم ومی مانم ... .

۶.۲.۸۶

blogger یا wordpress

bloggerیا wordpress مسئله اینست !
البته به قول دوستان ه وردپرسی البته که وردپرس . با احترام بسیار زیاد به وردپرس و اهالی محلشان من همین جا می مانم .

۱۰.۱۱.۸۵

Light