۱۶.۳.۸۷

تقديم به بهترين نويسنده

وقتی داشت اون رمان به اون عظمت رو می نوشت با اون همه شخصیت های جورو واجور امریکایی خیلی نگرانش بودم غرق شدن توی یه پرژه ۲ساله برای نوشتنی که حداقل ۱۰سالی رو پشت خودش گذرونده بود باتوجه به اینکه نویسندگی شغل اول بدون دستمزدت باشه باعث میشد که نگرانی ها م رو تو خودم پنهان کنم و اينکه چقدر نگرانم .تا می تونستم سعی می کردم عادی رفتار کنم و تماس های تلفنی پشت سر هم و و تو ضیحاتش در مورد روند داستاني رو که باز هم یه شب تا صبح دیگه وقت صرفش شده بو د را بشنوم نمی تونم بگم تموم شد چون به نظرم یه داستان می تونه هیچ وقت تموم نشه ولی وقتی چارچوب ها بسته شده بودن و پردازش ها تکمیل ...تقریبا ۷۰۰روزی می گذشت . نگرانیم برای اون دنیایی بود که وقتی خالقش هستی و سیرش می کنی خیلی جسارت می خواد تا بتونی خودت رو با این طرف قضیه هم تطبیق بدی .{می خواستم بگم با دنیای واقعی ولی چون مطمئن نبودم که کدوم یک از دنیا ها واقعی ترن چیزی نمی گم} .در هر صورت اون خوب جلو اومد و به من نشون داد که نگرانی هام بی مورده ... در واقع من تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که حضور داشته باشم اون همیشه می گفت "تو خوب درک می کنی" و از اینکه درک منو قبول داشت راستش احساس غرور می کنم چون می دونم وقتی معنا ها درست فهمیده بشن پیامد هایی خوبي در بر خواهد داشت ...
حالا ورق رو ورق نوشته شده تا به روزش برای چاپ . كمتر کسی از این هنر بزرگ و خالقش مطلعه و من می دونم که یه روزی یه جایی که نمی دونم کجاست باز هم به عنوان یک ایرانی به يك هنرمند نامي ديگه از تبار ايران مان افتخار می کنیم

0 نظرات: